پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها

جمعی ز نشاط می در طوف گلستان‌ها

وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغ

هم از طرب این‌ها هم از طلب آن‌ها

تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته

خوردیم بسی خون‌ها کندیم بسی جان‌ها

تا دامن وصلت را آریم به کف روزی

ماییم و سر فکرت شب‌ها به گریبان‌ها

باشد پی هر دردی اندیشه درمانی

برد از دل ما دردت اندیشه درمان‌ها

چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه

چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکان‌ها

در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی

پیمانه می بستان بشکن همه پیمان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
  2. شمارهٔ ۱۷جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
  3. شمارهٔ ۱۸ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را
  4. شمارهٔ ۱۹بنازم آن سوار نازنین را
  5. شمارهٔ ۲۰بی تو از جان ملالت است مرا
  6. شمارهٔ ۲۱ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
  7. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
  8. شمارهٔ ۲۳زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.