پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها

که آرد عشق یاران گریه بر آثار منزل‌ها

به هر منزل بتان دل‌گسل بودی نمی‌دانم

ازین فرخنده منزل‌ها چرا بستند محمل‌ها

ز اشک عاشقان بوده‌ست پرگل راهشان اینک

نشان دست و پای ناقه‌هاشان مانده در گل‌ها

به هرجایی که بنماید نشانی از کف پایی

فروریزند اشک از دیده‌ها خونابه از دل‌ها

چرد گور و گوزن امروز هرجا ساز کردندی

میان سبزه و گل آهوان شوخ محفل‌ها

خوش آن کز گریه بودی گرد من دریا و بر حالم

زدندی قهقهه آن نازنین‌کبکان ز ساحل‌ها

چرا شد کوف و کرکس کبک و تیهو را خلف یارب

ز تصریف قضا دارم بسی زینگونه مشکل‌ها

نویس ازمن به ایشان نامه‌ای از صدق دل جامی

وضمنها صفاء الود فاختمها و ارسلها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
  2. شمارهٔ ۱۶بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
  3. شمارهٔ ۱۷جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
  4. شمارهٔ ۱۸ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را
  5. شمارهٔ ۱۹بنازم آن سوار نازنین را
  6. شمارهٔ ۲۰بی تو از جان ملالت است مرا
  7. شمارهٔ ۲۱ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
  8. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.