پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن

کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها

پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب

باد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها

مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسب

تا بگرداند مرا گرد همه بازارها

کار من میخواری و بارم سبوی می کشیست

بار من باشد دگر کار آزمودم بارها

گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوش

تار و پود خرقه اش باشد همه زنارها

گر به دست راست جامی سبحه دارد جام می

برکفش نه کو به دست چپ کند این کارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰چرخ کبود هرشب و رخشان ستاره‌ها
  2. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
  3. شمارهٔ ۱۲شراب لعل باشد قوت جان‌ها قوت دل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۳رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها
  5. شمارهٔ ۱۴قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها
  6. شمارهٔ ۱۵مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
  7. شمارهٔ ۱۶بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
  8. شمارهٔ ۱۷جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.