پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷

از لعل تو عمت العطایا

وز زلفت تو دامت البلایا

بی پیروی سگان کویت

صارت خطواتنا خطایا

بی روشنی فروغ رویت

اضحت غدواتنا عشایا

شهرت طلبان نامجو را

یاد تو نشانده در زوایا

پای طلبم به ره شکستی

مطلوب تو زین چه بود آیا

یا پای مرا درست گردان

یا سوی من شکسته پاآ

داد دل جامی از جداییست

داد دل او بده خدایا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
  2. شمارهٔ ۱۰چرخ کبود هرشب و رخشان ستاره‌ها
  3. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
  4. شمارهٔ ۱۲شراب لعل باشد قوت جان‌ها قوت دل‌ها
  5. شمارهٔ ۱۳رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها
  6. شمارهٔ ۱۴قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها
  7. شمارهٔ ۱۵مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
  8. شمارهٔ ۱۶بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.