پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶

خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا

خضر خواند انبته الله نباتا حسنا

خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسن

برگل از سبزه نوخیز زهی حسن ثنا

درازل سر دهانت ز ملک خواست حکیم

نعره برداشت که سبحانک لا علم لنا

سست بنیاد بود وعده وصل از تو بسی

کی توان خانه امید برآن کرد بنا

عمرها پیش تو در ظل عنایت بودم

داغ هجر تو بدل کرد عنایت به عنا

از قفس چند زند لاف تکلم طوطی

یک نفس لعل شکرریز تو گو در سخن آ

مرد کو دست به زربخشی رندان نگشاد

به بود بسته کف او چو عروسان به حنا

گربه خروار بریشم نبود تاری چند

بس بود بر خرک عود ز اسباب غنا

می پرستان همه از صاف بقا در طربند

کام جامی چه بود جرعه ای از جام فنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
  2. شمارهٔ ۹بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
  3. شمارهٔ ۱۰چرخ کبود هرشب و رخشان ستاره‌ها
  4. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
  5. شمارهٔ ۱۲شراب لعل باشد قوت جان‌ها قوت دل‌ها
  6. شمارهٔ ۱۳رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها
  7. شمارهٔ ۱۴قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها
  8. شمارهٔ ۱۵مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.