پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵

نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا

ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا

تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان

گذرد ز ذروهٔ لامکان، که: خوشا جمال ازل؛ خوشا

همه اهل مسجد و صومعه، پی وردِ صبح و دعای شب

من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا

ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار من

به گره‌گشایی لعل خود: که ز کار من گرهی گشا

دل من به عشقِ تو می‌نهد، قدمِ وفا به ره طلب

فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ

به تو داشت خو دلِ گشته‌خون، ز تو بود جان مرا سکون

فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا

چه جفا که جامی خسته‌دل ز جدایی تو نمی‌کشد

قدم از طریق جفا بکش: سوی عاشقان جفاکش آ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷از لعل تو عمت العطایا
  2. شمارهٔ ۸گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
  3. شمارهٔ ۹بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
  4. شمارهٔ ۱۰چرخ کبود هرشب و رخشان ستاره‌ها
  5. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
  6. شمارهٔ ۱۲شراب لعل باشد قوت جان‌ها قوت دل‌ها
  7. شمارهٔ ۱۳رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها
  8. شمارهٔ ۱۴قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.