پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲

زهی از دو رخ شاه دنیا و دین

به مهر کتف خاتم المرسلین

ز خاتم سیمان ازان ملک یافت

که نام تواش بود نقش نگین

یسار است دنیا یمین آخرت

به زیر نگینت یسار و یمین

چو طوبی به نعلین تو سود سر

رسیده سر او به عرش برین

بود حاصل چشم حق بین تو

چه عین الیقین و چه حق الیقین

تویی آفرین گو بر ایزد که کرد

تو را از همه آفرینش گزین

هزار آفرین باد بر جان تو

به هر آفرین از جهان آفرین

سگ بندگان تو جامی که هست

سگان تو را بنده کمترین

به سر در رهت گر تواند شتافت

نیاید دگر پای او بر زمین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴عاشقم اما نمی گویم کجا
  2. شمارهٔ ۵به اسرار حقیقت نیست جز پیر مغان دانا
  3. شمارهٔ ۶هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها
  4. شمارهٔ ۷الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکل‌ها
  5. شمارهٔ ۸نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها
  6. شمارهٔ ۹به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
  7. شمارهٔ ۱۰بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
  8. شمارهٔ ۱۱سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.