پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳

برآمد شاه عشق از طور سینا

در آنجا زد علم بر دیر مینا

رخ اندر وادی بطحا برافروخت

به نور خود جهانی ساخت بینا

به روی هرکس ابواب فتوحات

به آن مفتوح شد فتحا مبینا

به آن فتح مبین بینا بگشتیم

فمن هذا لقینا ما لقینا

جنون عشق را جامی میامیز

به تدبیر شفای پورسینا

ز یکدیگر بدر زنجیر تدبیر

و قل هذا جنون العاشقینا

بود تدبیر رو در وادی شک

ازان وادی به سرحد یقین آ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵به اسرار حقیقت نیست جز پیر مغان دانا
  2. شمارهٔ ۶هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها
  3. شمارهٔ ۷الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکل‌ها
  4. شمارهٔ ۸نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها
  5. شمارهٔ ۹به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
  6. شمارهٔ ۱۰بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
  7. شمارهٔ ۱۱سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
  8. شمارهٔ ۱۲کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.