پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸

نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها

بلی منزلگه مقصود را باشد نشانی‌ها

نسیم کوی او بخشد دل امیدواران را

امید کامگاری‌ها نوید شادمانی‌ها

کجا شد آن ز روی او شبم را روشنایی‌ها

کجا رفت آن ز لعل او لبم را کامرانی‌ها

جوانی در سر و کار جوانان شد نمی‌دانم

کجایند آن جوانان یا کجا رفت آن جوانی‌ها

خضر از توست زنده عیسی از تو زنده سازنده

تویی آری به لب‌ها چشمه‌سار زندگانی‌ها

نه از زخم تو میرند آهوان در صیدگه لیکن

کنند از ذوق بر تیر و کمانت جان‌فشانی‌ها

زبان مالی به لب هردم کش از لب می‌کنم شیرین

کنی کامم ز حسرت تلخ ازین شیرین‌زبانی‌ها

بود کوه غمت بر دل گران و دل گران بر تن

ز کویت رفتم اینک وز درت بردم گرانی‌ها

رموز عشق را جامی درون ساده می‌باید

به آب می بشو لوح ضمیر از خرده‌دانی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
  2. شمارهٔ ۱۱سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
  3. شمارهٔ ۱۲کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
  4. شمارهٔ ۱۳عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
  5. شمارهٔ ۱۴نبرد کعبه ام از خاطر این تمنا را
  6. شمارهٔ ۱۵جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا
  7. شمارهٔ ۱۶پاره پاره دل حزین مرا
  8. شمارهٔ ۱۷عید شد و عالمی کشته جولان تو را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.