پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

عید شد و عالمی کشته جولان تو را

تا که قبول اوفتد از همه قربان تو را

نعل سم توسنت حیف بود بر زمین

دیده عشاق باد عرصه میدان تو را

بردن دلهات کار، غارت دینها شعار

به که نیفتد دوچار هیچ مسلمان تو را

تیغ سیاست بکش خون اسیران بریز

دولت خوبی چو داد حشمت سلطان تو را

می فکنی تیر و من رنجه که ناگه برد

این جگر آتشین آب ز پیکان تو را

ابر سیه گو سحر روزن مشرق ببند

مطلع خورشید بس چاک گریبان تو را

راحله را جامیا ریگ حرم ساز جا

چند کند پای بند خاک خراسان تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
  2. شمارهٔ ۲۰به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
  3. شمارهٔ ۲۱ای خسته دل شکسته ما
  4. شمارهٔ ۲۲گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
  5. شمارهٔ ۲۳هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
  6. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
  7. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  8. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.