پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها

غم کی خورم این نیز به بالای دگرها

هر رمز و معما که در افواه فتاده ست

هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها

بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین

در بندگی خویش چو نی بسته کمرها

بر کنگره عرش ز بس شعله آهم

مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها

بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک

حیف است که گردد هدف تیر نظرها

جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا

از خاک برآرند شهیدان تو سرها

بر جامی بیدل نگشادی در امید

مادام که نومید نگشت از همه درها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
  2. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  3. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
  4. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
  5. شمارهٔ ۲۸زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
  6. شمارهٔ ۲۹پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
  7. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
  8. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.