پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

ای خسته دل شکسته ما

از طالع ناخجسته ما

جز تیغ تو آرزو ندارد

مرغ دل بال بسته ما

مادام هوس نهادگانیم

تو آهوی دام جسته ما

گفتی ز بنفشه دست بر دست

این سنبل دست بسته ما

در دسته سنبل تو بسته ست

جانهای ز غم نرسته ما

گفتیم چو جام می شکسته ست

دلهای به خون نشسته ما

گفتی جامی درستی دل

این بس که بود شکسته ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
  2. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
  3. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  4. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
  5. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
  6. شمارهٔ ۲۸زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
  7. شمارهٔ ۲۹پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
  8. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.