پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست

دست بسیار است جان من بلی بالای دست

میل طوبی کرد زاهد گرچه بالای تو دید

آری آری مایل پستیست همتهای پست

مستی از میخانه می زد دست و می گفت این سرود

بت پرست از بت پرست و خودپرست از خود نرست

درشب هجران هجوم آورد بر من تاب تب

دل طپید از بیم و تن لرزید لیکن نبض جست

بود سینه منزل دل نیز لیکن تیر تو

چون رسید از ره گذشت از سینه و در دل نشست

پارسا مسکین زبیم دین خود از زلف تو

می هراسد همچو مرغ از دام و چون ماهی ز شست

وصف تو جامی رقم می زد نمودی خط سبز

خامه را بشکست از شرم و ورق را برشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
  2. شمارهٔ ۳۲تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
  3. شمارهٔ ۳۳ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
  4. شمارهٔ ۳۴گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
  5. شمارهٔ ۳۵روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
  6. شمارهٔ ۳۶امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
  7. شمارهٔ ۳۷آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
  8. شمارهٔ ۳۸تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.