پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است

همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است

ز آثار کلک بیهده گوی سیه زبان

روی دلم سیاهتر از پشت دفتر است

ساقی بیا و رغم سفیهان شهر را

می ده که می جلای ضمیر سخنور است

آن می که چون نوازش خوبان طرب فزاست

آن می که چون وصال بتان روح پرور است

نی نی میی بده که بشوید ز لوح دل

نقشی که طبع صافی ما زان مکدر است

آن نقش چیست صورت هر آز و آرزو

کز وایه های طبع به دل سایه گستر است

جامی بنوش جرعه این جام و نیست شو

کین نیستی به هستی جاوید رهبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
  2. شمارهٔ ۳۹این کلبه نشیمن نیاز است
  3. شمارهٔ ۴۰به ابروان مه من در خم فلک طاق است
  4. شمارهٔ ۴۱جهد مل کن که باز عهد گل است
  5. شمارهٔ ۴۲چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
  6. شمارهٔ ۴۳توسنت را رکاب ماه نو است
  7. شمارهٔ ۴۴واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است
  8. شمارهٔ ۴۵بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.