پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

چو در طریق ارادت نگار ما دودل است

به هر کجا رود از کوی یکدلان بحل است

ز چین به لوح جبینش هزار نقش خطاست

چه سود ازانکه رخش رشک صورت چگل است

ز لطف و قهر وی آسودگی نیابد کس

مزاج او چو نه در طور حسن معتدل است

به تیغ فرقت ازو به که بگسلم پیوند

به زلف او رگ جانم اگرچه متصل است

چو ریخت بیگنهم خون ز عکس خون من است

که سرخ گشته رخ او نه آنکه منفعل است

گیاه مهر چه بویم ازو که دست قضا

فشانده تخم جفا کاریش در آب و گل است

به دلبری که نبود اهل، داد دل جامی

کنون ز کرده خود پیش اهل دل خجل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است
  2. شمارهٔ ۴۵بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است
  3. شمارهٔ ۴۶ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
  4. شمارهٔ ۴۷رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
  5. شمارهٔ ۴۸همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
  6. شمارهٔ ۴۹بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
  7. شمارهٔ ۵۰حسنت از خط رونق دیگر گرفت
  8. شمارهٔ ۵۱ما را به غم تو هیچ کم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.