پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست

لحنهای خوش ز منقارت چو موسیقار چیست

هر سبق کز دفتر گل خوانده ای چون یاد توست

ز اول شب تا دم صبح این همه تکرار چیست

گر نیی موسی و بستان وادی ایمن تو را

این فروزان آتش گل بر درخت خار چیست

گر نه گلشن کارگاه مانی است از تازه گل

هر طرف صد دایره بی گردش پرگار چیست

واعظم خواند به زهد و توبه و مطرب به می

در میان من مانده حیران تا صلاح کار چیست

سالها در خدمت پیر مغان زنار بند

تا شود روشن که سر بستن زنار چیست

هرچه آید چون بود بر موجب فرمان دوست

زاهد خلوت نشین را این همه پندار چیست

بر صریر خامه جامی گر نه چشمت خون گریست

جا به جا سرخی تو را بر دفتر اشعار چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱ما را به غم تو هیچ کم نیست
  2. شمارهٔ ۵۲کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
  3. شمارهٔ ۵۳رخت خطی به مشک تر نوشته ست
  4. شمارهٔ ۵۴دلم نقطه درد افتاده است
  5. شمارهٔ ۵۵بیدلی را بلایی افتاده ست
  6. شمارهٔ ۵۶از دو چشم تو مست بسیار است
  7. شمارهٔ ۵۷خط به گرد رخت درآمده است
  8. شمارهٔ ۵۸شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.