پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست

ناموافق هرچه هست از خانه بیرون کردنیست

هرچه شد در دل گره از مصلحت بینی عقل

از درون با نعره مستانه بیرون کردنیست

گر کند مشاطه مویی بر تو کج از دست او

شانه نی نی دست او از شانه بیرون کردنیست

چون شماری عشق ورزان را دم از زاهد مزن

از حساب آشنا بیگانه بیرون کردنیست

دل ز حرف عشق پر، افسون عقل از وی بشوی

از جوار مصحف این افسانه بیرون کردنیست

بزمگاه دردنوشان را سفالین کوزه بس

کاسه کاشی ازین کاشانه بیرون کردنیست

نظم جامی گوهر آمد فکرت صافی صدف

زین صدف آن گوهر یکدانه بیرون کردنیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
  2. شمارهٔ ۶۱آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
  3. شمارهٔ ۶۲داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
  4. شمارهٔ ۶۳رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست
  5. شمارهٔ ۶۴نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
  6. شمارهٔ ۶۵راهت از دیده رفتنم هوس است
  7. شمارهٔ ۶۶ای خوش آن عاشق که با یار خود است
  8. شمارهٔ ۶۷خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.