پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست

در ازل بسته ست با پیمانه پیمانی درست

در لباس شیشه تا می جلوه گر شد کم گذاشت

خلعت تقوا و توبه بر مسلمانی درست

گر دهد لب نوجوانی می ندانم چون گزم

پیریم چون در دهان نگذاشت دندانی درست

دامنم چاک از تو چون چینم گل از گلزار عیش

چیدن گل نیست آسان جز به دامانی درست

تا ز در مست و گریبان چاک بیرون آمدی

گشته صد پاره شدن بر هر گریبانی درست

نیم جان اندر بهای بوسه بسیاری کم است

کاشکی دور از تو ماندی در تنم جانی درست

گفته ای دارم درستی با تو صد چندان که تو

صد ره این گفتی ولیکن نیست چندانی درست

بهر عرض حال خود جامی به خوبان جهان

کرده سرگردان به هر اقلیم دیوانی درست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵راهت از دیده رفتنم هوس است
  2. شمارهٔ ۶۶ای خوش آن عاشق که با یار خود است
  3. شمارهٔ ۶۷خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
  4. شمارهٔ ۶۸چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
  5. شمارهٔ ۶۹منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
  6. شمارهٔ ۷۰طالب علم نظر شو خود جز این تحصیل چیست
  7. شمارهٔ ۷۱باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
  8. شمارهٔ ۷۲آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.