پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست

داد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست

واعظ شهر درانداخت حدیثی ز لبت

گفت یک نکته و فریاد ز مردم برخاست

روی تو پیش نظر چهره چه مالم به رهت

چون درآمد مه من آب، تیمم برخاست

هر که شب بر خس و خاشاک درت پهلو سود

سحر آسوده تن از بستر قاقم برخاست

سرمه در چشم رمد دیده عشاق کشید

توسنت را چو غباری ز سر سم برخاست

چشمت آن ظالم مظلوم کش آمد که ازوست

هر کجا از چو منی بانگ تظلم برخاست

مرد جامی به زمین روی و نکردی رحمی

وه که از روی زمین رسم ترحم برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
  2. شمارهٔ ۷۴ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
  3. شمارهٔ ۷۵تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
  4. شمارهٔ ۷۶مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
  5. شمارهٔ ۷۷منجم می کند از ماه و خور بحث
  6. شمارهٔ ۷۸آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
  7. شمارهٔ ۷۹ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
  8. شمارهٔ ۸۰بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.