پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت

تا که رسوا نشود روز شباشب بگریخت

مانع مرغ دل از طوف درش قالب بود

بال همت زد و از صحبت قالب بگریخت

دامن از ما به ملاقات رقیبان درچید

بی ادب بود ز یاران مؤدب بگریخت

زان طبیبم شده بیمار که بیماران را

درد سر رفت ز دیدار وی و تب بگریخت

نام در مصر محبت به عزیزیش نرفت

هر که را یوسف دل زان چه غبغب بگریخت

تاب خورشید جهانتاب کی آرد دیوی

که شب تیره ز رخشیدن کوکب بگریخت

شب که یا رب زدم از هجر تو تا کنگر عرش

مرغ بام فلک از ناوک یارب بگریخت

بود بر روی مسبب ز مسبب پرده

جامی از شوق مسبب ز مسبب بگریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
  2. شمارهٔ ۷۹ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
  3. شمارهٔ ۸۰بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ
  4. شمارهٔ ۸۱سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
  5. شمارهٔ ۸۲ای صیقل جبین تو داده جلای روح
  6. شمارهٔ ۸۳نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
  7. شمارهٔ ۸۴قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
  8. شمارهٔ ۸۵باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.