پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند

آفتابیست که گشته ست یکی نیزه بلند

گریه ام کم نشد از لاله و نسرین بی تو

راه سیل از خس و خاشاک کجا گردد بند

ذوق پابوس توام کشت و ندارم زهره

که بپرسم ز دولعل تو که یک بوسه به چند

آمدم تا فکنی سایه لطفم بر سر

سرو بالای تو چون سایه ام از پای فکند

می کشم درد دلی بی تو که مجنون نکشید

می کنم کوه غمی بی تو که فرهاد نکند

هر سحر تا نرسد چشم بدت چرخ کند

مجمر از جرم خور از ثابت و سیاره سپند

جامی از لطف ترنم به غزلهای کمال

عندلیبیست خوش الحان به چمن های خجند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
  2. شمارهٔ ۸۷سر زلفت گره بر کار من زد
  3. شمارهٔ ۸۸چو می دم با لب جانان من زد
  4. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
  5. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  6. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  7. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
  8. شمارهٔ ۹۳دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.