پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

زهی جمال تو خورشید آسمان شهود

تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود

به شرح سر جمالت بود ترانه چنگ

ز شوق بزم وصالت بود ترنم عود

چه کار آمدنی من اگر نبودی تو

غرض ز بودن من دیدن جمال تو بود

همیشه کلک حقایق نگار در کف توست

به آن کلیدگشایی در خزانه جود

گشا نقاب که آن کز سجود آدم روی

بتافت پیش تو خواهد نهاد سر به سجود

حسود از لب تو کامیاب و من محروم

چو من مباد کسی در جهان به کام حسود

بس است از دو جهان سود جامی این دولت

که روی صدق و ارادت بر آستان تو سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸چو می دم با لب جانان من زد
  2. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
  3. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  4. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  5. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
  6. شمارهٔ ۹۳دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
  7. شمارهٔ ۹۴خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
  8. شمارهٔ ۹۵لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.