پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

خوشا بادی که ره سوی تو گیرد

چو بر تو بگذرد بوی تو گیرد

چو با روی تو گل گردد معارض

بنفشه جانب روی توگیرد

فتد صد رخنه ام در قبله جان

به هر چینی که ابروی تو گیرد

دلم سرحلقه عشاق گردد

چو جا در حلقه موی تو گیرد

کمانت را نیارد کس کشیدن

مگر قوت ز بازوی تو گیرد

دلم را باز ده ای سست پیمان

که ترسم پیش تو خوی تو گیرد

امید از خان و مان برداشت جامی

که خانه بر سر کوی تو گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
  2. شمارهٔ ۹۷آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
  3. شمارهٔ ۹۸در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود
  4. شمارهٔ ۹۹تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
  5. شمارهٔ ۱۰۰دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۱نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۱۰۲عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
  8. شمارهٔ ۱۰۳شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.