پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود

در خراسانم دل از سودای او شیدا شود

ور رسد اینجا خبر کافروخت شمعی رخ به شام

جان من پروانه سان از شوق ناپروا شود

کیست جز من آن کز اول پای در غوغا نهد

چون ز شهر آشوب ماهی شهر پرغوغا شود

آتش افتد در من از غیرت که چون آن من نیم

هر که را بینم که از عشق بتی رسوا شود

تا نباشد غیر من عاشق به عالم کاشکی

در دلم غم های عشق عاشقان یکجا شود

بس که گیرد درد جویایی عشقم هر شبی

اشک و آه من زمین گرد و فلک پیما شود

تنگیی دارد دل جامی برون از قید عشق

تا نگردد در سر زلفی گره کی وا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۱نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۲عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
  4. شمارهٔ ۱۰۳شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
  5. شمارهٔ ۱۰۴خطت از لعل آتشگون برآمد
  6. شمارهٔ ۱۰۵به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
  7. شمارهٔ ۱۰۶یار به کف ساغر شراب درآمد
  8. شمارهٔ ۱۰۷رخنه ز غم در دل خراب درآمد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.