پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

خطت از لعل آتشگون برآمد

ندانم سبزه ز آتش چون برآمد

خضر زد غوطه در عهد سکندر

در آب زندگی و اکنون برآمد

به خونریزی کشیدی از میان تیغ

میان عشقبازان خون برآمد

ترازو با رخت سنجید مه را

رخت در حسن ازو افزون برآمد

چو لاله داغ لیلی داشت بر دل

گلی کز تربت مجنون برآمد

دل مردم به آب چشم من رفت

چو نام دجله و جیحون برآمد

به وصف قد تو گفتار جامی

به میزان خرد موزون برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶یار به کف ساغر شراب درآمد
  2. شمارهٔ ۱۰۷رخنه ز غم در دل خراب درآمد
  3. شمارهٔ ۱۰۸گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید
  4. شمارهٔ ۱۰۹هر آفتاب که از مطلع جمال برآید
  5. شمارهٔ ۱۱۰پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
  6. شمارهٔ ۱۱۱دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
  7. شمارهٔ ۱۱۲ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
  8. شمارهٔ ۱۱۳باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.