پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد

دعوی توبه درین وقت چه ناخوش باشد

صفت جام جهان بین که حکیمان گویند

رمزی از جام بلور و می بی غش باشد

مدعی گر نخورد می بگذارش که مدام

خاطر از وسوسه زهد مشوش باشد

آتشین می به کفم نه که جز این آتش نیست

رند میخواره که مستوجب آتش باشد

از دل غیب نما نقش خط و خال بشوی

روی آیینه نشاید که منقش باشد

بر حذر باش درین خوابگه عیش مباد

تیغها تعبیه اش در ته مفرش باشد

از سبو باده کشد دلشده جامی نه ز جام

رند باید که درین شیوه سبوکش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  2. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  3. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
  4. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
  5. شمارهٔ ۱۱۹به باغ لاله و گل رونق بهارانند
  6. شمارهٔ ۱۲۰صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
  7. شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
  8. شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.