پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند

کشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند

شویم از خون جگر گر صد رقم هر دم قلم

جز خیال خط او بر لوح ادراکم زند

گرچه باغی ام خزان دیده، شوم رشک بهار

ابر لطفش گر نمی بر خار و خاشاکم زند

جز هوس نبود حجاب راه گو از برق عشق

لمعه ای کآتش درین جان هوسناکم زند

زان بهار لطف خواهم بود لبخندان چو گل

گرچه صد چاک از جفا در دامن پاکم زند

گر اجل بیند که چون می میرم از یک زخم زود

بوسه ها بر خنجر بدخوی بی باکم زند

گفتم از جامی چه جرم آمد کزو پیچی عنان

گفت دست آرزو تا کی به فتراکم زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
  2. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  3. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
  4. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  5. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  6. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  7. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
  8. شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.