پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد

زان گل راحت دمد چون از کف یاری رسد

چون به سیلی رانیم خواهم که دارم دیده پیش

لیک ترسم کز مژه بر دستت آزاری رسد

برکسم نبود حسد جز آنکه چون خواهد دلش

از جمال چون تو دلداری به دیداری رسسد

محنت صاحبدلان باشد غرض چون در جهان

نوبت خوبی همچون تو جفاکاری رسد

چون گرفت اکنون بر اقرارم به تو خاطر قرار

زان چه غم دارم که کس را بر من انکاری رسد

کوی تو بیمار جای شهر را ماند که چون

بگذرم بر وی ز هر سو ناله زاری رسد

جامی است آن با سگانت می کند عرض نیاز

گر به گوشت نیم شب آهسته گفتاری رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  2. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
  3. شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
  4. شمارهٔ ۱۳۱چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
  5. شمارهٔ ۱۳۲دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
  6. شمارهٔ ۱۳۳بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند
  7. شمارهٔ ۱۳۴ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند
  8. شمارهٔ ۱۳۵اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.