پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند

گرد لب تو آیت رحمت نوشته‌اند

من که و کاخ عیش، که خشت وجود من

از خاک رنج و چشمه محنت سرشته‌اند

هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچه‌ای

در باغ حسن زین همه گل‌ها که کشته‌اند

عمرم وفا به وعده وصلت نمی‌کند

این رشته را نگر که چه کوتاه رشته‌اند

تو اهل این جهان نیی آیا چه کرده‌ای

کاهل بهشت دامنت از کف بهشته‌اند

آن تازه میوه‌ای که ز رشک شکرلبان

درهم کشیده روی ترش همچو کشته‌اند

جامی نظر ببند که طبع پری‌رخان

خالی‌ست ز آدمیت اگر خود فرشته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶بر لبم تا نفسی می رود و می آید
  2. شمارهٔ ۱۳۷چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید
  3. شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
  4. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  5. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  6. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  7. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.