پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد

چشم دارد که بر این سینه صد چاک افتد

دوز چاک دلم از تیرگه صیاد مباد

که تو را زآتش آن شعله به فتراک افتد

تیرت آمد به هدف من ز هدف مدور هننز

غصه به حصه عاشق که نه چالاک افتد

مثل تو زیر فلک چون طلبم چون دانم

کین صدف را نه چو تو یک گهر پاک افتد

همچو می می خوریم خون و نمی داری باک

کس مبادا که حریف چو تو بی باک افتد

بر سر سبزه و گل گشت چمن کن که مباد

سایه سرو قدت بر خس و خاشاک افتد

جامی از زهر جداییت فتاده به هلاک

وای جان وی اگر کار به تریاک افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  2. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  3. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  4. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  5. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
  6. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
  7. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
  8. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.