پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید

نقاب شب ز مه و خور نبندد و نگشاید

چه تاب سیمبرم را رو ای صبا و بگویش

که دمبدم کمر زر نبندد و نگشاید

خجل ز عطر فروشم به دو زلف وی آن به

که درج غالیه را سر نبندد و نگشاید

چو جوهری سخن و خامشیش هر دو ببیند

دهان حقه گوهر نبندد و نگشاید

ز چشم خویش نبینم خواص ابر بهاران

ز گریه تا مژه تر نبندد و نگشاید

اگر کبوتر کعبه کند طواف به کویش

به عزم کعبه دگر پر نبندد و نگشاید

قدم ز کلبه جامی کشیده اند حریفان

بغیر باد بر او در نبندد و نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  2. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  3. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  4. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  5. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  6. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
  7. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
  8. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.