پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد

خونخواری امشب را اسباب مرتب شد

هر جام که ساقی داد از بخل مرا نیمه

چون یاد لبت کردم از گریه لبالب شد

بگرفت تب هجرم درد سر من اکنون

از بودن سر بر تن خاصیت آن تب شد

دی مست برون راندی بس سر که اسیران را

چون گوی به میدانت زیر سم مرکب شد

هر لحظه سواد غم آرم به بیاض دل

تا دوده آه من با گریه مرکب شد

افتاد دل صدکس سی پاره به راه تو

هرگه که به بر مصحف میلت سوی مکتب شد

آب است تو را غبغب پیدا شود آب از چه

چون است که از آبت پیدا چه غبغب شد

یا رب چه کمان است آن ابرو که ازو هر شب

بس رخنه که در گردون از ناوک یارب شد

جانی تو و از قالب چاره نبود جان را

بازی آی که جامی را جان بهر تو قالب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  2. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  4. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
  5. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
  6. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
  7. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
  8. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.