پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

از سرو قدت کج نظران را چه گشاید

وز خاک درت بصران را چه گشاید

جز خون گره بسته به نوک مژه شبها

از لعل تو خونین جگران را چه گشاید

جز با دگران دیدنت از دور به حسرت

از وصل تو بی سیم و زران را چه گشاید

زر گشت مرا چهره و گر زر نگشایم

زین وجه چو تو سیمبران را چه گشاید

سیم است برت ور کمر زر نگشایی

از سیم تو زرین کمران را چه گشاید

آرد خبر از یوسف ما پیرهن گل

از نکهت گل بی خبران را چه گشاید

بر جامی بیدل زبتان جز در محنت

نگشاد ندانم دگران را چه گشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  2. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
  3. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
  4. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
  5. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
  6. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
  7. شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد
  8. شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.