پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

دلم از رشک صبا می لرزد

کز وی آن زلف دو تا می لرزد

بس که می ترسد از آزار تنت

بند بر بند قبا می لرزد

می نهم پا که زنم دست به تو

پا جدا دست جدا می لرزد

دهد آرام زمین کوه و تنم

زیر صد کوه بلا می لرزد

جور مپسند که چتر زر شاه

بر سرش زآه گدا می لرزد

چون دعا گویمت از ترس رقیب

دست من وقت دعا می لرزد

جامی از خم شکنان دارد بیم

بر سر خمکده ها می لرزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
  2. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
  3. شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد
  4. شمارهٔ ۱۵۵ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند
  5. شمارهٔ ۱۵۶چو از تن تیر تو جان را بدزدد
  6. شمارهٔ ۱۵۷ماهی چو رخت فلک ندارد
  7. شمارهٔ ۱۵۸معاشران چو می لعل در پیاله کنند
  8. شمارهٔ ۱۵۹با تو یکجا نمی توانم بود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.