پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

با تو یکجا نمی توانم بود

وز تو یکتا نمی توانم بود

با تو دارم چو تن به جان پیوند

تن تنها نمی توانم بود

بر سر کوی تو ز بیم رقیب

آشکارا نمی توانم بود

بی تو بالین نشایدم ز حریر

سر به خارا نمی توانم بود

بر دلم بی تو شهر تنگ آمد

جز به صحرا نمی توانم بود

بدرم خرقه شکیبایی

چون شکیبا نمی توانم بود

بستم از ناله لب تو را زین بیش

انده افزا نمی توانم بود

من و قطع ره عدم چه کنم

بی تو قطعا نمی توانم بود

جز به آزار تیغت آسوده

جامی آسا نمی توانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
  2. شمارهٔ ۱۶۲مرا بر نوک مژگان بس که خون دل جگر بندد
  3. شمارهٔ ۱۶۳سرت ز عارضه دهر دردمند مباد
  4. شمارهٔ ۱۶۴بیا که قاصد فرخنده پی ز راه رسید
  5. شمارهٔ ۱۶۵گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید
  6. شمارهٔ ۱۶۶خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
  7. شمارهٔ ۱۶۷رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ
  8. شمارهٔ ۱۶۸قدت سرویست جانا سایه پرور
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.