پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید

تشنه لب مردن من زان چه غبغب نگرید

اشکم از عکس لبش باده صفت رنگین شد

ساغر چشمم ازین باده لبالب نگرید

باده خون جگر و نقل غم و سینه کباب

بهر عیشم همه اسباب مرتب نگرید

سوختم زآتش هجران وی اینک صد داغ

همچو تبخاله مرا بر دل ازان تب نگرید

چون سواره رود آن ماه به هر گام او را

صد سر افتاده به زیر سم مرکب نگرید

خفته آن تازه جوان در تتق عزت و ناز

بر در او سر پیران مقرب نگرید

بهر نظاره آن مه چو رود لوح به کف

صف زده اهل نظر در ره مکتب نگرید

حسن رخساره به جا خاست خطش گرد عذار

روز نارفته هنوز آمدن شب نگرید

تا زند جامی غمدیده رقم شرح فراق

دود دل با نم مژگانش مرکب نگرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ
  2. شمارهٔ ۱۶۸قدت سرویست جانا سایه پرور
  3. شمارهٔ ۱۶۹عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
  4. شمارهٔ ۱۷۰ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر
  5. شمارهٔ ۱۷۱گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر
  6. شمارهٔ ۱۷۲به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
  7. شمارهٔ ۱۷۳فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز
  8. شمارهٔ ۱۷۴ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.