پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز

رشته گیر از شمع و از شب وصله ای بر روز دوز

از فروغ فضله شهدم چه حاصل فضل کن

وز رخ شاهد حریم مجلسم را برفروز

در جوانی بود سجده پیش شاهد عادتم

یادگاری مانده زان در پیریم این پشت کوز

نیست بر من داغی از محرومی از داغت بتر

جز بدین داغم به هر داغی که می خواهی بسوز

می دهد یادم زوال عمر و حرمان از مراد

از کساد یخ فروش شهر و گرمای تموز

بر بساط قرب کی دانم نهادن پای راست

من که پای راست را از چپ نمی دانم هنوز

کم شود ای مفتی به فتوی مانع جامی ز عشق

نیست بر دیوانگان حکم یجوز و لایجوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز
  2. شمارهٔ ۱۷۶آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز
  3. شمارهٔ ۱۷۷در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
  4. شمارهٔ ۱۷۸یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
  5. شمارهٔ ۱۷۹آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
  6. شمارهٔ ۱۸۰چو دید اشک روان مرا ستاره شناس
  7. شمارهٔ ۱۸۱خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
  8. شمارهٔ ۱۸۲منم امروز و حالتی که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.