پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز

زخم کاری و من از تیغ تو شرمنده هنوز

چه عجب گر بگدازم همه شب بی تو چوشمع

عجب اینست که روز آید و من زنده هنوز

بس گرفتار که در راه وفایت شده خاک

سرو تو سایه بر آن خاک نیفکنده هنوز

نکند گرچه دگر با تو صنوبر دعوی

خورد از دست صبا مشت پراکنده هنوز

سالک از ژنده صدپاره به جایی نرسد

رشته مهر تو نادوخته در ژنده هنوز

شاه را خاتم دولت ندهد نقش مراد

در نگین حرف تمنای تو ناکنده هنوز

جامی آزاد شد از بندگی خلق ولی

همچنان هست سگ کوی تو را بنده هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
  2. شمارهٔ ۱۷۸یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
  3. شمارهٔ ۱۷۹آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
  4. شمارهٔ ۱۸۰چو دید اشک روان مرا ستاره شناس
  5. شمارهٔ ۱۸۱خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
  6. شمارهٔ ۱۸۲منم امروز و حالتی که مپرس
  7. شمارهٔ ۱۸۳دل سپردم به دلبری که مپرس
  8. شمارهٔ ۱۸۴لطافت لب او بین و از زلال مپرس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.