پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس

شاکرم از لب خندان تو چندان که مپرس

یاد آن روز که سر دهنت پرسیدم

لب گرفتی ز سر ناز به دندان که مپرس

روزی از بیم کسان زیر لبم پرسیدی

یافتم ذوقی ازان پرسش پنهان که مپرس

سر خوبانی و سامان جهان آشوبان

بی تو زانسان شده ام بی سر و سامان که مپرس

بامدادان که به گردن فکنی خلعت ناز

فتنه ها برزندت سر ز گریبان که مپرس

چه غم از ضربت چوگان ملامت که بود

با خودم حالی ازان گوی زنخدان که مپرس

بی تو جامی چو تنی مانده ز جان است جدا

از تن خویش که می گویدت ای جان که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳دل سپردم به دلبری که مپرس
  2. شمارهٔ ۱۸۴لطافت لب او بین و از زلال مپرس
  3. شمارهٔ ۱۸۵تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
  4. شمارهٔ ۱۸۶تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
  5. شمارهٔ ۱۸۷مشو فریفته حسن صورت ای درویش
  6. شمارهٔ ۱۸۸آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
  7. شمارهٔ ۱۸۹چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش
  8. شمارهٔ ۱۹۰نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.