پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان

خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی

که کرده دست تجرید از لباس سلطنت عورش

شهی کز حشمتش در چشم بودی جم کم از موری

کنون در خاک بینی چشمخانه خانه مورش

هر آن مسکین مفلس کو ز زر نبود قوی بازو

به سیمین ساعد او دست بردن کی رسد زورش

مگو بی من به از مرگ است بودن زنده عاشق را

که بعد از مردن این افسانه نتوان گفت در گورش

درین شهر دو در جامی منه سور طرب کافتد

ز سنگ انداز ماتم هر زمان صد رخنه در سورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲خط عنبرین بر شکر مکش
  2. شمارهٔ ۱۹۳دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
  3. شمارهٔ ۱۹۴ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش
  4. شمارهٔ ۱۹۵ای به سرم دمبدم تیغ جفای تو خوش
  5. شمارهٔ ۱۹۶نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
  6. شمارهٔ ۱۹۷چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش
  7. شمارهٔ ۱۹۸نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
  8. شمارهٔ ۱۹۹چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.