پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش

گرد آن حلقه زده زلف سمن سای تو خوش

پای تا سر تو چنانی که بود بوسه زدن

بر رخ خوب تو زیبا به کف پای تو خوش

گر کنی پرسش و گر خنده زنی بر حالم

هر چه آید بود از لعل شکرخای تو خوش

خلعتی خاص بود گیسویت از شعر سیاه

که ز سر تا به قدم هست به بالای تو خوش

دیده خوش گشت چو بنشست خیال تو در او

بنشین خرم و خندان که بود جای تو خوش

وعده جنت نسیه به ورع ورزان ده

که به نقد است دل ما به تماشای تو خوش

خوش سپردی دلت امروز به درد و غم عشق

باد امروز تو خوش جامی و فردای تو خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
  2. شمارهٔ ۱۹۷چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش
  3. شمارهٔ ۱۹۸نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
  4. شمارهٔ ۱۹۹چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض
  5. شمارهٔ ۲۰۰چون نسخه جمال تو خالی‌ست از غلط
  6. شمارهٔ ۲۰۱دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ
  7. شمارهٔ ۲۰۲زآتش عشقت علم زد رشته جانم چو شمع
  8. شمارهٔ ۲۰۳عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.