پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

لطافت لب او بین و از زلال مپرس

خیال ابروی او بند و از هلال مپرس

ز دست دوست شکایت به دیگران خوش نیست

ملال می نگر از موجب ملال مپرس

به گوی گفت کسی حال چیست گفت ببین

فتاده در خم چوگان مرا و حال مپرس

شود ز پیر مغان حل مشکلات طریق

رموز عاشقی از پیر ماه و سال مپرس

به سر رنج و بلا جز رسیدگان نرسند

ز طفل حکمت آزار گوشمال مپرس

بتافت پرتو وصلش پس از هزار الم

کنون ز محنت اندیشه زوال مپرس

ز سر عشق اگر بوی برده ای جامی

حدیث هجر مگو قصه وصال مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
  2. شمارهٔ ۱۸۷مشو فریفته حسن صورت ای درویش
  3. شمارهٔ ۱۸۸آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
  4. شمارهٔ ۱۸۹چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش
  5. شمارهٔ ۱۹۰نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
  6. شمارهٔ ۱۹۱خوشا منازل سلمی و ربع و اطلالش
  7. شمارهٔ ۱۹۲خط عنبرین بر شکر مکش
  8. شمارهٔ ۱۹۳دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.