پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

مکن به دیدن خوش قامتان به بالاروی

مباد مانی ازین کار و بار سر در پیش

ملاحت سخن عشق عاشقان دانند

نیافت چاشنی این نمک بجز دل ریش

طریق عقل رها کن که هیچ کس ننشست

به صدر قرب به تدبیر عقل دوراندیش

کجاست شحنه که تا شهر را بپردازد

ز سفلگان مسلمان نمای کافرکیش

شبان به خواب وز آن بی خبر که افتاده ست

هزار گرگ فزون در رمه به صورت میش

مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشان

که بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش
  2. شمارهٔ ۱۹۰نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
  3. شمارهٔ ۱۹۱خوشا منازل سلمی و ربع و اطلالش
  4. شمارهٔ ۱۹۲خط عنبرین بر شکر مکش
  5. شمارهٔ ۱۹۳دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
  6. شمارهٔ ۱۹۴ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش
  7. شمارهٔ ۱۹۵ای به سرم دمبدم تیغ جفای تو خوش
  8. شمارهٔ ۱۹۶نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.