پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

چو دید اشک روان مرا ستاره شناس

گرفت طالعم از سیر این ستاره قیاس

دهانت در ظلمات عدم نهان مانده ست

نه خضر برده به آن چشمه راه نی الیاس

رسیدم از خلش دل به جان دلم گویی

ز غمزه های تو خورده ست خرده الماس

ز اهل زهد ملول است طبع دردکشان

خواص را چه سر صحبت عوام الناس

میان نازکت افزون بود ز فهم عقول

چو سر غیب که بیرون بود ز درک حواس

جفای چرخ مرا بس سرم به سنگ ستم

مساز خرد و منه پیش آسیا دستاس

ز سر صبح ازل می زند نفس جامی

مباد شغل تو جز پاسداری انفاس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲منم امروز و حالتی که مپرس
  2. شمارهٔ ۱۸۳دل سپردم به دلبری که مپرس
  3. شمارهٔ ۱۸۴لطافت لب او بین و از زلال مپرس
  4. شمارهٔ ۱۸۵تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
  5. شمارهٔ ۱۸۶تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
  6. شمارهٔ ۱۸۷مشو فریفته حسن صورت ای درویش
  7. شمارهٔ ۱۸۸آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
  8. شمارهٔ ۱۸۹چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.