پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ

مستی‌ست گوییا که نهد پا به راه کژ

چون تازه شاخ گل که تمایل کند ز باد

گاه از خواص باده شود راست گاه کژ

حرفی‌ست بر لطافت صنع دبیر دال

بر لوح عارضش سر زلف سیاه کژ

افتم خمیده پشت به راهش که دور نیست

در پای سرو راست که خیزد گیاه کژ

خواهی شکار صید مراد آه کش دلا

کمتر فتد ز صوب غرض تیر آه کژ

خوش خاطرم ز دوست به افسانه وصال

خواه آن فسانه راست بود زو و خواه کژ

جامی به چاه جاه مشو سرنگون فرو

بس مرد راست کو شود از میل جاه کژ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
  2. شمارهٔ ۱۸۲منم امروز و حالتی که مپرس
  3. شمارهٔ ۱۸۳دل سپردم به دلبری که مپرس
  4. شمارهٔ ۱۸۴لطافت لب او بین و از زلال مپرس
  5. شمارهٔ ۱۸۵تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
  6. شمارهٔ ۱۸۶تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
  7. شمارهٔ ۱۸۷مشو فریفته حسن صورت ای درویش
  8. شمارهٔ ۱۸۸آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.