پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز

یا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز

گردد خجل از روی تو خورشید فلک روز

شب با تو برآید مه گردون نه و هرگز

سر در خم زلف تو بود خلق جهان را

باشد کس ازین سلسله بیرون نه و هرگز

خونریز مرا کن به غم خویش حواله

تیغت سزد آلوده بدین خون نه و هرگز

فردا که فتد کار به میزان عدالت

چربد ز غم من غم مجنون نه و هرگز

دارم به دل از مار سر زلف تو زخمی

بهتر شود این زخم به افسون نه و هرگز

عهد تو و جامی ز ازل تا ابد آمد

هرگز شود این عهد دگرگون نه و هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
  2. شمارهٔ ۱۸۰چو دید اشک روان مرا ستاره شناس
  3. شمارهٔ ۱۸۱خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرس
  4. شمارهٔ ۱۸۲منم امروز و حالتی که مپرس
  5. شمارهٔ ۱۸۳دل سپردم به دلبری که مپرس
  6. شمارهٔ ۱۸۴لطافت لب او بین و از زلال مپرس
  7. شمارهٔ ۱۸۵تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
  8. شمارهٔ ۱۸۶تا به چشمت شده در ناز برابر نرگس
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.