پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

دیدنش عید است و عیدی بوسه دادن بر لبش

ای خدا زین عید و عیدی کام مشتاقان برآر

گر دهد نشمرده از لب بوسه عیدی مرا

شکر آن دولت نیارم گفت تا روز شمار

می کنم هر روز عیدی زان دو رخ اما نکرد

زان لب نوشین مرا هرگز به عیدی شرمسار

می کنم از رنگ نو جامه به رسم عید نو

بس که خون دل همی ریزم ز چشم اشکبار

عید عشاق است و هر جا راند از نعل سمند

صد هلال عید گردد در ره او آشکار

جامیا گیرش سر ره بهر عیدی زانکه عید

غیر ازین کار گدایان نیست در هر رهگذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر
  2. شمارهٔ ۱۷۲به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
  3. شمارهٔ ۱۷۳فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز
  4. شمارهٔ ۱۷۴ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
  5. شمارهٔ ۱۷۵من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز
  6. شمارهٔ ۱۷۶آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز
  7. شمارهٔ ۱۷۷در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
  8. شمارهٔ ۱۷۸یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.