پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ

قلم شد نیشکر وز نیشکر غرق شکر کاغذ

تنک دل را چه طاقت پیش طعن حاسدان آری

نیارد تاب زخم تیر چون باشد سپر کاغذ

بود کز زیر پا برداری و خوانی غم خود را

به خون دل نویسم وافکنم در رهگذر کاغذ

نشاید بر تو باد گرم و سرد ای شمع می خواهم

که چون فانوس سازم خانه ات را بام و در کاغذ

به کاغذهای رنگین چون بود مایل دل طفلان

کنم در نامه تو لعل از خون جگر کاغذ

پیام رقت خود داد دل از کوی تو جان را

چو آن یاری که بفرستد به یاری از سفر کاغذ

دل جامی ز بحر شعر باشد مخزن گوهر

ازان مخزن به دامن می برد اینک گهر کاغذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
  2. شمارهٔ ۱۷۰ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر
  3. شمارهٔ ۱۷۱گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر
  4. شمارهٔ ۱۷۲به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
  5. شمارهٔ ۱۷۳فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز
  6. شمارهٔ ۱۷۴ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
  7. شمارهٔ ۱۷۵من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز
  8. شمارهٔ ۱۷۶آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.