پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

سرت ز عارضه دهر دردمند مباد

زمانه بر دل شاد تو غم پسند مباد

تو جان اهل نیازی به چاربالش ناز

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

ز نازکیست وجودت سرشته سر تا پای

وجود نازکت آزرده گزند مباد

برآتشین لبت آن خال کز تب افتاده ست

به چشم زخم حسودان بجز سپند مباد

علاج گریه تلخم چو جام عیش کشی

بجز تبسمت از لعل نوشخند مباد

جز آن ز سروقدان کو قبول خاطر توست

به پایبوسی رخش تو سربلند مباد

سواره چون بدر آیی ز فرق تاجوران

بغیر تاج و ز تو جز سم سمند مباد

کمند دولت سرمد تو راست هیچ سری

برون ز ربقه تسخیر این کمند مباد

نیی ست نایژه فیض خامه جامی

برآن نی از نفس عیبجوی بند مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید
  2. شمارهٔ ۱۶۶خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
  3. شمارهٔ ۱۶۷رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۱۶۸قدت سرویست جانا سایه پرور
  5. شمارهٔ ۱۶۹عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
  6. شمارهٔ ۱۷۰ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر
  7. شمارهٔ ۱۷۱گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر
  8. شمارهٔ ۱۷۲به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.