پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد

شربت مرگ من از خون جگر می‌سازد

خط مشکین که بناگوش تو می‌آراید

فتنه تازه پی اهل نظر می‌سازد

هرکه جوید شرف وصل تو از حیله عقل

بهر بام فلک از شعبده پر می‌سازد

ساخت زر روی مرا عشق و ز خونابه دل

صورت نام تو را سکه زر می‌سازد

مفتی شهر کزو مدرسه آلود به عیب

ساکن صومعه شد تا چه هنر می‌سازد

شیخ زراق که از غیب خبر می‌گوید

سر فرو برده ندانم چه خبر می‌سازد

تا کند تحفه خسرو که بود طوطی هند

جامی از رشح نی کلک شکر می‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد
  2. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
  3. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
  4. شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد
  5. شمارهٔ ۱۵۵ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند
  6. شمارهٔ ۱۵۶چو از تن تیر تو جان را بدزدد
  7. شمارهٔ ۱۵۷ماهی چو رخت فلک ندارد
  8. شمارهٔ ۱۵۸معاشران چو می لعل در پیاله کنند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.